context
stringclasses 2
values | question
stringlengths 20
40
| answer
stringlengths 1
163
⌀ | answer_start
int64 -1
7
|
---|---|---|---|
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بودیم همزبانش، با ما نگفت حرفی؛ رفتیم ز آستانش، از ما نکرد یادی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از سوز آتش تب، جانم رسید بر لب؛ یا از وفا تو امشب لب بر لبم نهادی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از هر طرف دویدم، روی دلی ندیدم ناچار آرمیدم، در کوی نامرادی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ساقی بمی ز سینه، رفته است گرد کینه توبوا من العداوة، یا معشر الاعادی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از تیره بختی آذر، از من رمیده دلبر چون من کسی ز مادر ای کاشکی نزادی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
غم نیست دلا در دی، گر توبه ز می کردی؛ بشکن، چو بهار آمد، هر توبه که دی کردی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گفتی: کنمت رحمی، کردی؛ چو زغم کشتی! ای سست وفا دیدی، کی گفتی و کی کردی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
نه کرد و نه خواهد کرد، آتش به نی ای مطرب؛ کاری که تو با جانم، از ناله ی نی کردی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا دل ز غمت دم زد، کشتیش؛ کنون بنگر جرمی که زوی دیدی، ظلمی که بوی کردی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا کی بجهان جویی، افزونی عمر آذر خود گوی چه افزودت، این عمر که طی کردی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از جفا، اهل وفا را بزبان آوردی دل بجان، جان بلب و لب بفغان آوردی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
خون خود میطلبند از تو جهانی، آری رسم بیداد تو اول بجهان آوردی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
برده عشقت ز جوانان دل و، از پیران عقل؛ چه بلاها، بسر پیر و جوان آوردی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
خون شوی خون، که ز ناسازی جانان چندان گفتی ای دل، که مرا نیز بجان آوردی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
رفته بود آذر از اندیشه ی بیداد بتان بکناری و تو بازش بمیان آوردی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دل ز یار کهن، مگر کندی که بیاران تازه خرسندی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
آه، ای نخل سرکش از جورت کآشیان مرا پراکندی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
رشته ی جان ما گسست دریغ که بزلف تو داشت پیوندی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بیتو یعقوبم، آگهی از حال داشت، گرداشت چون تو فرزندی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بنوازم، چه باشد ار بیند بنده یی لطفی از خداوندی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بتلافی گریه ی تلخم داشت در زیر لب شکرخندی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
غیر را سوختی ازین غیرت که بجان من، آتش افگندی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
مرد آذر ز هجر و از مرگش نتوان یافت جز تو خرسندی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
چو دل ز دردم، چو جان ز داغم، فگار کردی چرا ز یاری به درد و داغم، دوا و مرهم، نمیفرستی، نمیگذاری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
هزار بارم، ز خشم گفتی که: ریزمت خون، نگفتمت : نه! هزار بارت، به عجز گفتم که: بوسمت لب؟! نگفتی آری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بسی وفایت، به خلق گفتم، کنون ز جورت، اگر زنم دم؛ میان مردم، نمیتوانم، برآورم سر، ز شرمساری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
من آن شکارم، که از کمند تو، چون گریزم، کشد به خونم؛ غم شکاری، که چون گریزد، دو گامش از پی، رود شکاری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
امیدگاها، امیدوارم، که بگذرد چون، ز کار کارم؛ چو جان شیرین، تو را سپارم، به خاک کویت، مرا سپاری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
هزار دلبر، اگرچه دیدم، به دلربایی، تو را گُزیدم؛ هزار زخم، رسید بر دل، ولی از آنها، یکی است کاری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
به ناله آذر، مرا چه حاجت؟ خموشی اولی، که در محبت ضرر نبردم ز صبر و طاقت، اثر ندیدم ز آه و زاری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
نمی پرسی ز غمناکان، دلت شاد است پنداری؟! ز فکر بیدلانت، خاطر آزاد است پنداری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
چنان ترسیده چشمم از گرفتاری درین گلشن که شاخ گل بچشم دست صیاد است پنداری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
نشد از خنده ی خسرو، تسلی خاطر شیرین؛ هنوزش گوش بر فریاد فرهاد است پنداری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بباغم زد شب آتش در دل، آن مرغی که مینالید گذارش پیش ازین در دامی افتاده است پنداری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
پس از عمری که یادم کرد، از حالم نمی پرسد؛ هنوزش گفتگوی غیر، در یاد است پنداری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
مرا قاصد چو دید، از نامه اش در گریه، شد خندان ز بانی نیز پیغامی فرستاده است پنداری
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ز ذکر صوفیان، نگرفت رونق خانقاه آذر! خرابات از خرابی تو، آباد است پنداری!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
به گاه رقص، چون در انجمن می در قدح ریزی به سر غلتم، چو بنشینی، ز پا افتم چو برخیزی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
کنم اظهار رنجوری، بهر کس میرسم؛ شاید نگیرد دامنت کس، گر تو روزی خون من ریزی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تو وقتی حال من دانی، که چون من بر سر راهی بامیدی نشینی صبح و شب نومید برخیزی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
شنیدم، رحم بر اغیار آوردی، از آن ترسم که چون بینی مرا، از کشتن منهم بپرهیزی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
مگو با مدعی حرفی که گویم با تو پنهانی چرا باید که چون بینی مرا از شرم بگریزی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
فغان که عمر سرآمد در انتظار کسی که همچو عمر، دمی بیش نیست یار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
وفا بوعده گر این است امید گاهان را کسی مباد بعالم امیدوار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
در آن دیار شدم خاک ره، که ننشیند بدامن کسی از رهروان، غبار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بر آن شدم که کنم منع دل ز عشق بتان ولی بدست کسی نیست اختیار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
مرا چه سود ازین زندگی، که تا بودم نه کس بکار من آمد، نه من بکار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
نشست غیر به پهلوی او، مباد آن روز که ناکسی بودش جای در کنار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
چه غم ز بیکسی آذر، جز اینکه میترسم کسی نیاوردم نامه از دیار کسی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
وقتی بغمم رسیده باشی کز من غم من شنیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بر ناله ی غیر، نایدت رحم خاموشی ما چو دیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بخرام بطرف باغ چو سرو تا پرده ی گل دریده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
می نشنوی از من آنچه گویم تا حرف کرا شنیده باشی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
آوارگیم، عجب ندانی گر از پی دل دویده باشی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
زارش مکش، از جفا بیندیش آن را که نیافریده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گردن ننهد تو را چو آذر آن را که بزر خریده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
خوش آنکه بسر رسیده باشی من مرده، تو آرمیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دانی که چه دیده ام شب هجر گر روز فراق دیده باشی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از جام رقیب، می ننوشی گر خون دلم چشیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
قاصد! نرسیده بر لبم جان ای کاش باو رسیده باشی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
با او دو بدو نشسته، گویی یک یک زمن آنچه دیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
باز آی که گوییم نهانی هر حرف کزو شنیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ظلم است که، از قفس برانیش مرغی که پرش بریده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
انگار آذر روی چون زان باغ از شاخ گلی نچیده باشی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بیچاره بلبلی، که نبیند رخ گلی مسکین گلی، که نشنود آواز بلبلی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گستاخی رقیب، اثر التفات تست بر خود زبان خلق ببند از تغافلی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ماهی و، چون لبت، نشکفته است غنچه یی؛ سروی و، چون خطت، ندمیده است سنبلی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
غافل مشو، ز حال گدایان کوی عشق؛ تاهست از متاع خجالت تجملی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا کار ما و سنگدل ما کجا رسد؟! او را ترحمی نه و ما را تحملی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
یا رب چه گفت غیر، که از بهر کشتنم خنجر بکف گرفته و داری تأملی؟!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ای گل شکفته باش، که چون آذر از غمت در بوستان عشق، ننالیده بلبلی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
فرخنده تر از مرغ بهشت است حمامی کآرد بمن از یار سفر کرده پیامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ما را به نگاهی بخر از ما، که درین شهر ارزان تر ازینت نفروشند غلامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
زنهار، بخلوت ندهی راه صبا را ترسم که رساند ز تو بویی بمشامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
در دام برم رشک بدان صید که صیاد در خون کشدش تا دهد آرایش دامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دردی کش میخانه، اگر جان بسپارد؛ غم نیست، که ساقی کندش زنده بجامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دل میطپدم از نفس صبح همانا کآورده نسیم سحر، از دوست پیامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
آید بتنم جان و رود هر نفس آذر ز آمد شد آهو روشی، کبک خرامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
هم بروش ظریفی، هم بصفا تمامی سروی اگر بباغی، ماهی اگر ببامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دم نزند بجایی، بیند اگر خطائی خسروی از گدایی، خواجه یی از غلامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
کسوت فقر ازین پس خوش بودم، نه اطلس میدهم ار دهد کس، جامه ی جم بجامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گرد لب نگاری، خط نه پی شکاری بر لب چشمه ساری، حسن فگنده دامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
آذر دلشکسته، بر سر ره نشسته؛ بلکه دهد خجسته پیکی ازو پیامی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ماه رخش چو بنمود، از طرف بام نیمی از شرم کاست، تا شد ماه تمام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گیرم رها کنندم، مشکل رسم بجایی زین بال کش قفس ریخت، نیمی و دام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
از گرم خویی عشق، وز سرد مهری حسن؛ سوزان کباب دل ماند، نیمی و خام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
دارم ز روی و مویت، رنجی و، تا نرنجی گویم بصبح نیمی، ناچار و، شام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
زین نیم جان که دارم، چون نگذرم که یارم از لطف بگذراند بر لب زنام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
چشم نگه ز هر یک نبود از آن دو چشمم بس زان دو یک نگاهم، از هر کدام نیمی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا بیخبر نگویم حرفی ز مستی آذر ساقی دهد چو جامم، ریزد ز جام نیمی!
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا می نخوری، قد رخ زرد ندانی ؛ تا جان ندهی، فایده ی درد ندان ی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا جان نرسد بر لبت، از حسرت پیغام آن مژده که قاصد بمن آورد ندانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا صاحب محمل، دلت ازکفر نرباید بیتابی مجنون ز پی گرد ندانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
تا سنگدلی، بر سر خاکت ننشیند صبری که دلم در غم او کرد ندانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
گفتی که: کنی چاره ی درد دل آذر افسوس که خاصیت این درد ندانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
بر آستان، مگرم پاسبان بگردانی که راه غیر از آن آستان بگردانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ز گلبنی، که گلش دیده باشی ای بلبل؛ خزان چو شد، ستم است آشیان بگردانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
سزای کشتنم، این بس بود که نعش مرا پس از وفات، بر آن آستان بگردانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
ز من، بغیر مگر آن سخن که چون افتد بمن نگاه تو، باید زبان بگردانی
| -1 |
Persian Poetry
|
یک نمونه از شعر آذر بیگدلی
|
مکن ز بزم برونم، وگر کنی چه شود مرا بگرد سر پاسبان بگردانی
| -1 |
Subsets and Splits
No community queries yet
The top public SQL queries from the community will appear here once available.